نقل مکان

                                               




                                             هرمرگانی سلام به آدرس زیر نقل مکان کرد

                                    www.hormozgani-salam.blogsky.com

هیچ
البلبلبمتنخغعتامعهتنسلامسلان
سلام
سلام
سلام
سلام
سلام
سلاماعهخسلام
سللام
سلا
س
س
س
س
س
س
س
س
س
س
س
س
س
س
س
س
س
س
س
سففلعهخغخهختخه

فوری فوری

 

در حاشیه درگیری با قاچاقچیان: 

استفاده پلیس از گاز اشک آور در ضلع جنوبی محله خواجه عطا

همین چند ساعت پیش(دوشنبه حدود ساعت ۲۱.۳۰) یک درگیری بین ماموران دریابانی بندرعباس با چند شناور در نزدیکی ساحل ( خواجه عطا) رخ داد.گویا برخی ساکنان محله  هم برای کمک به این شناورها که گفته می شد حامل جنس قاچاق هستند به سمت ساحل رفته و با پلیس درگیر شدند که البته این غائله با شلیک تیر هوائی و استفاده از گاز اشک آور توسط پلیس در حال حاضر پایان یافته. فرماندار بندرعباس هم که در حاشیه این واقعه حضور داشت علت این درگیری رو عملیاتی کردن طرح مبارزه با قاچاق مشروبات الکلی عنوان کرد و گفت: این شناورها حامل مشروبات الکلی بودند. امینی زاده قبل تر از این هم اعلام کرده بود که یکی از اولویت های ما مبارزه با قاچاق و توزیع مشروبات الکلی است./ اخبار تکمیلی احتمالا از طریق خبرگزاری های رسمی اعلام خواهد شد.

 خبرگزاری آریا: توقيف قايق حامل مشروبات الکلي در هرمزگان

حاشیه:

۱- پلیس برای متفرق کردن افرادی که قصد درگیری داشتند از گاز اشک آور استفاده کرد و شدت آن بحدی بود که تنفس برای کسانی که از آن منطقه در حال عبور بودند تقریبا خیلی سخت بود.

۲- در قسمت هائی از بلوار ساحلی تکه سنگ هائی که نشانه بروز  درگیری بین دوطرف بود مشاهده می شد.

۳- گویا پلیس برای لحظاتی از تردد وسایل نقلیه ای که قصد عبور از این بلوار رو داشتند جلوگیری کرده است.

                        پس از خانه مطبوعات نوبت به هنرمندان رسید

تهدید کم سابقه آقای مدیر کل:

چهره‌هاي نفاق عرصه فرهنگ را افشا مي‌كنيم

خبرگزاری فارس

همايون اميرزاده امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در بندرعباس اظهار داشت: هر چند عرصه فرهنگ استان هرگز نگران حاشيه‌سازان نيست اما جاي تعجب است چگونه افرادي كه حتي در ظاهر و پوشش نيز از الگوهاي غربي پيروي مي‌كنند مي‌خواهند در مقام نصيحت‌گر باشند.
وي تصريح كرد: قطعا اين گونه افراد بدانند با هياهو و حاشيه‌سازي نمي‌توانند خود را پيشقرآول عرصه فرهنگي نشان دهند چراكه جايگاه آنان بر همگان روشن است.
مدير‌كل فرهنگ و ارشاد هرمزگان ادامه داد: هرچند فضا براي همه عرصه‌هاي هنري فراهم است اما فقط آن دسته آثاري كه در راستاي ارزش‌ها باشند مورد حمايت قرار گرفته و آثار ضدارزشي شايسته حمايت نبوده و بايد در همان حد نازل خود باقي بمانند تا به گنداب تبديل شوند.
وي تصريح كرد: با وجود همه غرض ورزي‌ها و شبهه افكني‌هاي افراد مغرض، هنر استان فعال و پويا بوده و تنها در رشته تئاتر از ابتداي سال‌جاري تاكنون دو ميليارد و 500ميليون ريال هزينه شده‌است.
اين مسئول فرهنگي خاطرنشان كرد: اعتبارات يادشده در راستاي برگزاري جشنواره‌ها و اعزام هنرمندان و انعقاد قرارداد با گروه‌هاي هنري و مراكز تئاتري كشور هزينه شده‌است.
اميرزاده از تداوم سياست حمايت از هنرمندان و گروه‌هاي شهرستاني خبر داد و اضافه كرد: ظرف يكماه آينده همه انجمن‌هاي نمايش در سراسر استان به امكانات مورد نياز تجهيز مي‌شوند.
وي در بخش ديگري از سخنان خود با اشاره‌اي گذرا بر دستاوردهاي فرهنگي استان و فضاي بانشاط كار و فعاليت در اين ميدان، تاكيد كرد: به گواه آمار و مستندات موجود عرصه فرهنگ و هنر استان تاكنون چنين تحول بي‌سابقه‌اي را به خود نديده است كه اين مهم مرهون تلاش بي وقفه هنرمندان پرشمار متعهد و حمايت‌هاي همه جانبه مقام عالي دولت در استان و همت مسئولان دلسوز است.
اميرزاده در پايان اضافه كرد: روند شتابان توسعه زيرساخت‌ها در بخش فرهنگي استان و همچنين شور و بالندگي در اجراي برنامه‌هاي مختلف، سيماي فرهنگ و هنر استان هرمزگان را در كانون توجه كشور قرار داده است.

خبرگزای ایسنا:

اميرزاده با بيان اينكه برخي هنرها ارزش حمايت ندارند، گفت: تئاتري را كه زمينه ساز انحراف باشد، از بين خواهيم برد. هنر آن است كه داراي تعلق بومي يا فرهنگي باشد. امروز بايد سره را از ناسره تشخيص دهيم. برخي افراد كه سرسوزني از ريشه هاي تعلقشان به اين سرزمين در آثارشان به چشم نمي خورد و حتي ظاهري غربي دارند، چگونه به خود اجازه مي دهند كه به نمايندگي از هنرمندان اظهار نظر كنند و ناصح ديگران شوند؟

بیانیه ای برای همایونی!

در سی سی یو cinema

یک نماینده موفق

                                                                                      
                      
                   مقبولیت/ قدرت تحلیل/ فن بیان
 
نه که ما بلکه اکثر دوستانمان هم معتقدند یک نماینده علاوه بر مقبولیت در بین مردم باید فن بیان داشته باشد. مهمتر از فن بیان اینکه قدرت تحلیل و درک بالای مسائل سیاسی-اجتماعی و فرهنگی جامعه را داشته باشد و بتواند با این قدرت تحلیل و آن فن بیان و در کنارش نفوذ در بین دولتمردان، مطالبات مردمی را بصورت منطقی در هر جلسه و پشت هر تریبونی مخصوصا رسانه هائی که اکثر مردم به آن رجوع می کنند اولا بیان کند و در مرحله بعد، اثربخشی ناشی از آن سخنان را در بین مسئولان مربوطه ارزیابی کرده و پس از آن جدول زمانبندی مشخصی را با دو مولفه زمان بیان مطالبات و زمان پاسخ به آن مطالبات از سوی دولتمردان برای خود ترسیم نماید و اگر در این زمانبندی که قاعدتا باید منتج به نتیجه شود خللی وارد گردد مسببان آن را به صاحبان حق که همان مردم حوزه انتخابیه وی هستند معرفی نماید تا تکلیف روشن شود.
مثلا چندی پیش که بیش از 2 سال از سهمیه بندی بنزین گذشته بود یکی از نمایندگان هرمزگان در نامه ای خطاب به رئیس جهور خواستاز افزایش سهمیه بنزین مناطق جنوبی شد که مولفه اثربخشی و بازگویه کردن چرائی عدم پاسخ رئیس جمهور به این خواسته بحق مردم هرمزگان و کلا جنوب کشور از طرف آن نماینده تا کنون برای مردم آشکار نگشته است که این می تواند به بدبینی دو قطبی مردم(نماینده- دولت) منجر گردد. البته به روز بودن یک نماینده ( نه اینکه بعد از دو سال نامه بنویسد)و اطلاع دقیق از مشکلات ریز و درشت مردم و خبر از وقوع حوادث روزانه نیز به موفق بودن یک نماینده کمک شایانی می کند، مثلا همین 2 سال پیش که دو یا سه نفر از کارگران شرکت آب و فاضلاب وقتی به خاطر عدم استفاده از تجهیزات در چاههای سطح شهر فوت شدند، وقتی از یک نماینده آن شهر سوالی در این مورد به این مهمی پرسیدم گفت من بی خبرم و اگر می دانستم حتما پیگیری می کردم. خب این ضعف یک نماینده است که بی خبر است و این بی خبری سبب ضایع شدن حق و در نتیجه تاثیرات منفی در جامعه می شود.
امروز که وقایع مجلس را از رادیو دنبال می کردم ،یکی از نمایندگان استان منتظر قرار گرفتن در پشت تریبون مجلس بود و من نیز در انتظار گوش فرا دادن به این نطق. خب یک شنودنده معمولی هم اگر از امواج رادیو به درون مجلس برود،علاوه بر مسائل کلی مملکت منتظر است تا بیشتر از آن به مسائل منطقه ای و استانی از سوی نمایندگان حوزه های مختلف پرداخته شود. من نیز از این قاعده مستثنی نیستم و از همین رو در انتظار به وقوع پیوستن این فرضیه بودم اما در عمل تنها شاهد اختصاص یافتن یک پنجم نطق به مسائل و مشکلات مردم حوزه انتخابیه آن هم در میان تذکرات پی در پی هئیت رئیسه مبنی بر اتمام وقت نماینده مربوطه بودم. اما مابقی نطق مربوط می شد به رفتار و اعمال حج گذران ایرانی در مراسم حج امسال. خب این خیلی خوب است که یک نماینده در سطح ملی به ایراد سخن بپردازد و این همیشه اشکالی بوده که به  عملکرد نمایندگان هرمزگان جاری گشته که چرا در مورد مسائل ملی و عمومی نطق نمی کنید. این را گفتم که بدانید من نیز مدافع این نوع عملکردم اما شیوه آن نیز بسیار مهم است و آن همان درک صحیح و فن بیان شیوا است که در آن بتوان مخاطب را به سمت خود جذب کرد نه اینکه او را از خود دور نمود.
 من امروز بعد از این نطق کمی شرمنده شدم ،از آن ادبیات البته ناراحت شدم و نه از کلیت موضوع. اینکه یک نماینده برود پشت تریبون و بگوید این جنس های چینی که در حج هست آشغال است توروخدا نخرید یا اینکه به این ساختمان ها نگاه نکنید و به دعا بپردازید کمی به ادبیات کوچه بازاری شبیه است تا نطق میان دستور یک نماینده مجلس. جالب اینکه چند روز قبل از این نطق آب شرب بندرعباس به شدت کدر و چندی پیشتر نیز یک پژوی حامل قاچاق انسان 6 نفر را به کشتن داده و یکی دو روز قبل از این نطق یکی از همان ارابه های مرگ چینی که حالا به یک چالش ملی تبدیل شده در محورهای استان 3 نفر را به کشتن داده بود و بسیاری مسائل و مشکلات ریز ودرشت دیگر که جای پرداختن به آن در همان صحن علنی مجلس است و  آنجا باید دولت و وزرا را به سئوال بست و کارهای نکرده و وعده های فراموش شده را به رخ کشید. مهمتر اینکه اینگونه نطق ها(سرسری) سبب بی میلی رسانه ها در انعکاس اخبار نماینده مربوطه می گردد و نتیجه آن می شود که نماینده و بالاتر از آن مشکلات حوزه انتخابی وی از دید رسانه های تاثیرگذار (به همان دلیل عدم تحلیل صحیح و نداشتن فن بیان) محو می گردد. اینها را گفتم تا برسم به اینجا که حل بسیاری مشکلات یک استان به دست یک نماینده صورت می پذیرد پس باید مردم در انتخابشان تمام جوانب و معیارها را در نظر داشته باشند...
                    .همین مطلب در   blogsky

دو سکانس جالب...

دو سکانس در یک لوکیشن

اول اینکه چند روز پیش برای انجام

یه کار شخصی رفتم فرمانداری.

طرف  زل زده تو چشای من و میگه

شما همونی نیستی که قبلا در

قالب خبرنگار میومدی اینجا! منم

هاج و واج موندم چطوری میتونم

دوشخصیت مجزای حقیقی و

حقوقی خودم رو برای این آقا

توضیح بدم...


دوم اینکه طرف همینطور که میز رو

مرتب میکنه برگشته میگه امروز

نمی تونی فرماندار رو ببینی اما یه

قرار برای فردا برات"change"می

کنم بیا!


شکوه توهم

دوپینگ سیاسی و راهکاری برای مقابله

این آقایان پایشان که پشت تریبون می رسد جو سرتاسر وجودشان را فرا می گیرد و هر چه هست ونیست را در طبق اخلاص می گذارند برای به دست آوردن دل بالا دستی و پائین دستی. خلاصه از همانبالا، دل همه را به دست می آورند با حرف های آنچنانی و غیرعادی تا مبادا روزی دستشان از سویهمان جماعت در پوست گردو گذاشته شود. مسئولیت و عشق خدمت است دیگر، بالاخره باید دم همه را بیبنی تا خدای نکرده کمرت از چرم صندلی مدیریت جدا نشود. بعد هم عده ی اندک ردیف جلو که در حین و پایان صحبت، کلی مرحبا و احسنت وارد اتمسفر سالن کرده اند در دلشان کلی می خندند به مسئول مربوطه و یک بروبابای جانانه نثار روحش می کنند که این خزعبلات چه بود گفتی، ما خودمان این کاره ایم! مثلا به این جمله توجه کنید: "سرعت توسعه زیرساخت های مخابراتی در استان با سرعت شتابان توسعه هرمزگان متوازن است" اول اینکه گوینده سخن یا اصلا تابحال واژه توسعه به گوشش نخورده و برای گرم شدن مجلس تکه ای پرانده یا اینکه چشمان خود را به روی اینهمه کثیفی و سردرگمی و اعتیاد و بیکاری و متکدیان پاکستانی حاضر در شهر بندرعباس که ویترینی از انبار نم کشیده عقب ماندگی این استان است کاملا بسته که از توسعه صحبت می کند. تازه همان آقا حرف را به آنجا کشانده که به اندازه تمام متقاضیان تلفن ثابت در هرمزگان زیرساخت وجود دارد، به همه می رسد اصلا نگران نباشید. خب ما به این همه سرعت و توسعه و توازن افتخار می کنیم اما نمی دانم چرا مردم چند محله جاسک که حدود سال 69 دست جمعی رفتند مخابرات محله شان تلفن ثبت نام کردند الان مدت 20 سال است هر شب خواب تلفن دار شدنشان را می بینند. ما نفهمیدیم معنی این همه تناقض و تضاد را اما نگرانم نکند خدای نکرده مثل آن آقای مترجم معروف و محروم فوتبال، یک موقع پای مواد نیروزا هم به سیاست باز شده باشد. البته این هم راه حل دارد. مثلا ما می توانیم در کنار تشکیل کمیته حقیقت یاب حادثه 11 سپتامبر، به فکر تشکیل چند کمیته جانبی مثل کمیته مبارزه با مصرف مواد نیروزای سیاسی یا کمیته مبارزه با حرکات و جملات توهمی- تشنجی- تخیلی مسئولان سیاسی و غیرسیاسی باشیم. فکرش را بکنید این کمیته ها تشکیل شود و در همان حین یک وزیر در عرض 4 ساعت 600 پروژه را کلنگ بزند. بعد همان کمیته بیاید دست بگذارد روی این حرکت تاریخی و بگوید آقای وزیر باید از شما تست بگیریم. البته نتیجه معلوم است، همان کمیته با کلی معذرت خواهی از آقای وزیر،جواب تست را منفی اعلام می کند. وزیر هم بادی به گلو می اندازد و مثل کار نیکو کردن از پر کردن است را به رخ همه می کشد. اما داستان به همین جا ختم نمی شود و بعد از مدتی یکی مثل فردوسی پور البته از نوع سیاسی اش پیدا می شود در تلویزیون از معمای افتادن ناخن در کیت آزمایش آقای وزیر و تلفن های مشکوک رد و بدل شده بین اعضای کمیته و مشاوران و معاونان فرد مورد آزمایش پرده برداری می کند. ببینید ما هم توهم زدیم این پست را تا کجا ادامه دادیم، اما هنوز هم نمی دانم توسعه را باور کنم یا 20 سال انتظار برای تلفن دار شدن...

+
اتاقك‌هاى فلزى داغ،كلاس درس دانش‌آموزان زلزله‌زده بندرعباس

+ 
مظنه اخم معاون اول رئیس جمهور در بازار جهانی


بزرگترین تونل هرمزگان با چراغ هائی خاموش

تونل دو طبقه‌"تنگه‌زاغ"

روزنامه صبح ساحل از قول معاون عمرانی استانداری هرمزگان بزرگ تیتر زده که تونل تنگه زاغ بزودی افتتاح می شود و بعد هم کلی وعده و وعید از قول آقای معاون که ما 9 ماه زودتر از موعد مقرر تونل را به بهره برداری می رسانیم البته با همان پیش شرط همیشگی که اگر اعتبار بدهند 9 ماه زودتر و اگر ندهند خدا می داند سرنوشت اولین تونل دوطبقه ایران به کجا خواهد کشید و دوباره همان داستان همیشگی عدم تامین اعتبار و کندی ساخت تونل و کشته شدن کلی انسان بی گناه در این جاده که به ادعای آقایان 70 درصد کل ترانزیت کشور در آن صورت می پذیرد. البته ما که عادت داریم به کوتاهی دست مسئولان از اعتبارات آنچنانی که اگر اینطور نبود 13 سال منتظر بهره برداری یک ورزشگاه نمی ماندیم و آقای مدیرعامل آب منطقه ای کمبود اعتبار را سپر بلای خود نمی کرد تا بگوید ساخت تمامی سدهای هرمزگان به خاطر نداشتن پول تعطیل شده!

اما خودمانیم بعضی کارها نیاز چندانی به اعتبار ندارد. ما پنجشنبه هفته  گذشته میل سفر به سیرمند کردیم و شبانه روانه پرترددترین محور ترانزیتی کشور شدیم، چه عنوان پرطمطراقی! بگذریم از ترافیک سنگین شبانه پشت تونل تنگه زاغ اما نکته جالب اینکه ساعت دوازده شب چراغ های تونل خاموش خاموش بود، ظهر روز بعد هم که برگشتیم باز چراغ ها خاموش بود.نمی دانیم چه سری بود این خاموشی مطلق اما هرچه بود عادی نبود. آدم گاهی وقت ها از حرف های مسئولان زورش می گیرد و نمی داند دستش را به کدام دیوار کوتاه بکوبد تا عصبانیتش تخلیه شود. همه اش دم از اعتبار می زنند و تامین و عدم تامین اما نمی دانند بعضی کارها مثل چک کردن روشنائی قل بالائی اولین تونل دوطبقه ایران که البته طولانی ترین در هرمزگان هم هست عرضه می خواهد و غیرت و جربزه نه اعتبار چند میلیاردی. ما که نخواستیم مثل تونل های تهران و شمال و مشهد برایمان تلفن اضطراری بگذارید و دیوارهای تونل را تا نیمه سرامیک کنید یا از این سیستم های پیشرفته تهویه هوا بگذارید تا اینهمه دود به خردمان نرود، فقط خواستیم خیر سرمان چراغ های بزرگترین تونل هرمزگان را بازررسی کنید که چرا دو روز خاموش بوده. از پس یکی بر نمی آئید ما نمی دانیم چطور می خواهید دومی را مراقبت کنید.اما خودمانیم، خودتان هم خوب می دانید که بعضی کارها اعتبار نمی خواهد، کمی همت و غیرت می خواهد که نایاب شده...

 + خبرگزاری فارس  : "تنگه زاغ " خاري در گلو

امیرزاده و مطبوعات هرمزگان

لطفا برای مدیرکل فاتحه بخوانید

.پس از برگزاری جلسه آقای مدیرکل فرهنگ و ارشاد هرمزگان با مدیران مسئول نشریات استان و بدون نتیجه ماندن چگونگی توزیع آگهی های دولتی، عدم احداث چاپخانه و عدم پاسخگوئی همایون امیرزاده در خصوص مشکلات عدیده روزنامه نگاران هرمزگانی و از همه مهمتر عروسک خیمه شب بازی خواندن خانه مطبوعات توسط مدیرکل فرهنگ و ارشاد، سید علی علوی با ایراد متنی تند که همایون امیرزاده در آن به جاده صاف کن برخی آقایان تشبیه شده بود، به نشانه اعتراض از سمت مدیرعاملی خانه مطبوعات کناره گیری کرد. اما نکته جلب اینکه امیرزاده در واکنش به این استعفا نه تنها ابراز تاسف نکرده بلکه ضمن استقبال از آن و با اظهار نظری جنجالی و عجیب از به حاشیه رفتن غوغا سالاران ابراز خرسندی کرده است.به نظر می رسد اختلافات بین خانه مطبوعات و اداره کل فرهنگ و ارشاد استان به نقطه اوج خود رسیده است و همایون امیرزاده به هیچ وجه حاضر به همکاری با خانه مطبوعات نیست تا جائیکه در جلسه برگزار شده با مدیران مسئول، امیرزاده در جملاتی کوتاه و با لحنی نه چندان محترمانه خطاب به اعضای خانه مطبوعاتی که به دست معاون استاندار به افتتاح رسید و مورد حمایت مدیریت عالی استان قرار گرفت، گفت: خانه مطبوعات استان هرمزگان وجاهت قانونی ندارد!

.در پی این کشمکش ها و پافشاری مدیرکل فرهنگ و ارشاد استان بر مواضع قبلی خود که به فقیر شدن روز به روز نشریات هرمزگانی در بحث محتوا، ساختار و عدم توانائی تامین هزینه های مالی منجر شده است، نماینده مردم بندرعباس طی ارسال نامه ای به وزیر فرهنگ و ارشاد بصورت غیر مستقیم خواستار رسیدگی به عملکرد ضعیف و نامناسب همایون امیرزاده در حوزه فرهنگ و ارشاد شده است. شاید این نامه، پایانی باشد بر مدیریت خاکستری و سطحی همایون امیرزاده و رهائی روزنامه نگاران هرمزگانی از بی عدالتی روا داشته شده در طول چند سال اخیر...

.یک اظهار نظر

پاسخ غیر مستقیم وزیر ارشاد به سئوال کتبی نماینده بندرعباس:

ما نمي‌توانيم به نشريه‌اي كه در خلاف جهت اهداف نظام حركت مي‌كند كمكي كنيم و من بايد بگويم كه از نشريات، كتاب‌ها و فيلم‌هايي كه برخلاف اهداف نظام حركت مي‌كنند، هيچ حمايتي نخواهيم كرد.

+ لینک خبر



آقای مدیرکل!
کارد به استخوان رسیده
 
جناب مدیرکل خودتان کار را به اینجا رساندید. آنقدر خود را از چشم اهالی رسانه که زمانی جزئی از آنها بودید پنهان کردید که امروز مجبورم برای گلایه ازجنابعالی در وبلاگ دست به قلم ببرم. حتما به تازگی از اهمیت و قدرت وبلاگ های استانی برایتان گفته اند! چگونه است که نه در جلسات اهالی مطبوعات شرکت می کنید و نه حاضر به انجام مصاحبه ساده رادیوئی پیرامون احداث چاپخانه در هرمزگان می شوید. یاشما ما را جز جنبندگان قلم به دست هرمزگان محسوب نمی کنید و یا ما موجودات آنقدر مخوف و هولناکی هستیم که خود را مانند ماه شب چهارده از ما پنهان می نمائید. البته گزینه سومی هم وجود دارد و آن، شرمساری چشمانی است که توان رو در رو شدن با دستانی را ندارد که تا کنون نجیبانه دندان بر جگر نهاده و خطی تلخ از عملکرد خاکستری شما در دفتر تاریخ هرمزگان به یادگار نگذاشته اند. شما موظفید در قبال جامعه مکتوب هرمزگان پاسخگو باشید اما بجای آن، در روز خبرنگار و از کشور چین و ماچین و از کنار پیرمردان ابرو دراز معبد شائولین برایمان پیام صادر می کنید. گویا گوهر خودبزرگ بینی آنقدر در سلول های خاکستری مغزتان ریشه دوانده که گاهی خود را با رئیس سازمان ملل مقایسه می کنید و پیام می فرستید. ما نه سیل زدگان پاکستانیم و نه قربانیان کهریزک که نیازی به پیام شما داشته باشیم و ای کاش بودیم تا مظلومیتمان بر همگان هویدا می گشت تا عاملان این ظلم برای مدتی در تعلیق بسر ببرند.در عجبم که چگونه برخی آقایان، شیب آگهی های دولتی را به سمت گاوصندوق نشریه خود چرخانده و شما نیز بجای رسیدگی،شانه به شانه همان ها حرکت می کنید. اما مطمئن باشید با این رویه تا چند سال دیگر باید برای رهائی جماعت رسانه ای این دیار از فقر، جشن گلریزان گرفت و برای کاستن درد مرگ زودهنگام یک نشریه ،چادرهای کمک های مردمی را در سرتاسر شهر برپا کرد.آقای مدیر لطفا بفرمائید از این جماعت چند نفرشان بیمه هستند و فراتر از آن آیا ذهنتان یارای به یاد آوردن آدرس 5 نشریه هرمزگانی را می کند. تنها پز می دهید که هوارتا نشریه داریم و اما دریغ از یک احوالپرسی ساده! در حیرتم که با این همه گله و شکایت اهالی رسانه از حضرتعالی، چرا مدیریت استان قلم به ابطال حکم مدیریتی شما نبرده است. گوئی شما از حمایت فرشتگان زمینی بهره می برید‍! آقای مدیرکل، ما نوک قلم هایمان را سخت تراشیده ایم، یا تغئیر رویه دهید و در جلسات اهالی مطبوعات شرکت کنید و پاسخگوی سوالات باشید یا اینکه همین قلم های سرد و خاموش به سرعت تیری که از چله کمان رها شده، عمر مدیریتی شما را نشانه خواهد گرفت زیراکه کارد به استخوان رسیده!


یازدهمین شماره ندای جوان




در این شماره می خوانید:

 گفتگو با محمد آشوری،کیانوش جهانبخش و ...

حال ما خوب است

.حال ما خوب است

مرد بدون محافظ(ندای جوان منتشر شد)

.دومین نظر سنجی ندای جوان/ پرونده انتخاب استاندار موفق هرمزگان و گفتگو با احمد کارگران و..

کلاه خود را قاضی کنید...

  . خبرگزاری مهر: یک مقام مسئول امنیتی و انتظامی شهر بندرعباس شایعه سرقت مسلحانه یکی از بانکهای سطح شهر بندرعباس را رد کرد. وی گفت: در پی این تعقیب و گریز ظهر امروز در تیراندازی های صورت گرفته در خیابان دانشگاه 2 تن از قاچاقچیان توسط ماموران نیروی انتظامی مجروح شدند که متاسفانه این حادثه به صورت اشتباه در سایت هاو وبلاگ های داخلی استان به شکل دیگری منتشر شد.فرماندار بندرعباس گفت: با عاملان ایجاد شایعات ناامنی که موجب احساس ناامنی در سطح شهر می شود برابر قانون برخورد خواهد شد.

.آقای فرماندار لطفا اسم 5 تا از سایت ها و ویلاگ هائی که این خبر را روز سه شنبه درج نموده اند نام ببرید تا بعدا در مورد اشتباه بودن یا نبودن روایت حادثه در آن سایت ها و وبلاگ هائی که شما گفتید، با هم صحبت کنیم! گویا اولا شما از تعداد سایت های خبری فعال داخلی، آماری در دست دارید که اینگونه با قاطعیت در مصاحبه با یک خبرگزاری،(ها)ی جمع را به کلمه سایت اضافه نموده اید و دوما اینکه خبر درج شده در همان به قول شما سایت ها را یک بار دیگر با دقت مطالعه بفرمائید تا شاید در گفته های خود تجدید نظر بعمل آورده و از بکار بردن کلمه "متاسفانه" پرهیز کنید.

.خدا را شکر هیچ نا امنی در خیابان دانشگاه بندرعباس رخ نداده، فقط در یک تعقیب و گریز هیجانی، چند تیر از سوی ماموران به سمت قاچاقچیان شلیک شده است، عین فیلم های پلیسی. اصلا صدای شلیک گلوله که ترس ندارد. تیراندازی در یک خیابان پر رفت و آمد که وحشت ندارد. این ها هیچ کدام زمینه ساز احساس نا امنی در بین شهروندان نمی شود که! تنها عامل ایجاد احساس نا امنی فقط همین شایعاتی است که آدم های بیکار درست می کنند برای ترساندن شهروندان و خندیدن خودشان...

.برخورد قانونی،شایعات، وبلاگ ها و سایت ها، درج اشتباه واقعه، احساس نا امنی، تیراندازی، قاچاقچی...






آآقای وزیر دزد بودن  هم مهارت  می خواهد و هم حال  حسابی




جالب است در شهری که استاندارش زمانی مسئولیت بلند پایه اطلاعاتی داشته و نماینده مجلس اش زمانی نائیب رئیس کمیسیون امنیت ملی بوده، مردمانش اینطور به هراس بیافتند که مبادا هنگام بیرون رفتن از منزل دیگر بازگشتی برایشان وجود نداشته باشد. درست عین سوار شدن بر هواپیمای توپولف شده این روزها بیرون رفتن از منزل در بندرعباس!

از یکطرف استاندار می گوید من راضی نیستم از این وضع امنیت و از آنطرف نماینده مجلس می گوید زشت است برای این نیروهای اطلاعاتی که می توانند یک شرور با سابقه را در هوا بازداشت کنند اما نمی توانند از پس چند راهزن و دزد در شهر بندرعباس بر بیایند!

اینجا دیگر نه پای کشورهای متخاصم در میان است و نه حمایت بیگانگان برای ایجاد رعب و وحشت! اینجا دیگر نه عبدالمالک ریگی وجود دارد نه نیروهای ناتو که راهزنان با آنها دیداری داشته باشد و تجهیز شوند از سوی آنان!

اینجا جوانان بیکاری وجود دارند که کرم گشنگی آفت مغزشان شده و چشمشان را به روی همه چیز بسته اند و از کوچکترین فرصت برای به دست آوردن لقمه نانی حرام استفاده می کنند تا شکمشان سیر شود با پول ناچیزی که از فروش موبایل دزدی به دست آمده است!

نه چرخاندن بزهکاران در شهر و نه چند برابر نمودن گشت های شبانه و نه سکوت وبلاگی هیچ کدام سودی ندارد برای از بین بردن این نا امنی. تنها راه حل این معظل ایجاد شغل برای جوانان است و بس! البته اگر به این گفته ی اقای وزیر اعتقاد نداشته باشیم که گفته است بی حالی و بی مهارتی تنها دلیل بیکاری است وگرنه در کشور تا دلت بخواهد کار ریخته فراوان. آقای وزیر دزد بودن هم همانطور که شما گفتید مهارت می خواهد و حال حسابی. به  نظر شما دزدی شغل است؟



پرونده ندای جوان ویژه روز خبرنگار

و این هم شماره 4 ندای جوان...

کوری روژه ساراماگو و ترافیک بندرعباس

دوستان عزیزم پیامک زدن و گفتن: صابر مثل اینکه نوشتن مطلبت جدیدت توی هفته نامه همزمان شد با از دنیا رفتن کوری! انصاقا تاثیرگذارترین کتابی رو خونده بودم همون کوری معروف روژه بود. روحش شاد. مطلب زیر در شماره سوم ندای جوان چاپ شد که در اون به کتاب کوری اشاره کردم و ترافیک بندرعباس رو به اون گره زدم.

                                  مرگ شرافت، زائیده ترافیک است

به جان هم افتادن و تنازع برای لحظه ای بقاء از سر و کول کوری روژه ساراماگو بالا می رود. نوعی نابینائی در بین مردمانی که همه جا را سفید می بینند و مجبورند برای در امان ماندن از حوادث و ادامه زندگی دست به هر کاری بزنند و حتی اندک آب باقی مانده ته یک لیوان را از جلوی فرزند، پدر، مادر یا... بربایند چون اصلا بجز خود و یک نور سفید چیزی یا کسی را نمی بیند و این نابینائی به مرور زمان شرافتشان را به یغما می برد!

تو وقتی سر شب در ایستگاه منتظر تاکسی ایستاده ای ، می بینی انبوه جمعیت به سمت تاکسی زردی که پس از مدت ها انتظار مسافران به ایستگاه رسیده، حمله می کنند و یک زن زیر هجوم این انبوه آدم مچاله می گردد، بی درنگ به یاد کتاب کوری می افتی. به یاد همان بیماری مهلکی که زمینه ساز مرگ شرافت شده و عده ای که برای رفع عطش حاضرند نه یک زن بلکه کودک خردسال و مرد سالخورده را زیر دست و پا له کنند تا مسافر تاکسی زرد شوند. آنها اصلا یکدیگر را نمی بینند چون کورند!

این نابینائی محصول چه ساز و کاری است و کدامین عامل باعث بروز این نامبارکی در بین برخی افراد جامعه گردیده است؟

تلاش برای رسیدن به صندلی تاکسی زرد تنها گوشه ای کوچکی از کوری بزرگی است که به سرعت در حال همه گیری است و گوئی کسی تاب مقاومت در برابر این بیماری مهلک را ندارد.

عاملان ناخواسته شیوع این بیماری، با تصمیم گیری های غلط و اجرای طرح های مضحک خود به نیت خدمت به شهروندان، زمینه ساز مرضی شده اند که مداوای آن سال ها زمان می برد. این یکطرفه کردن حاصل ذهن آقایان، رانندگان تاکسی را به ستوه آورده است و با معطلی مسافران منتظر تا پاسی از شب، سیستم ایمنی شرافت آنان را آنقدر تضعیف نموده که ویروس سیاه کوری سفید براحتی به درون یکایکشان نفوذ  کرده و مصداقش همین هجوم های شبانه در ایستگاه تاکسی وسط شهر است!

چنین مرضی زائیده تفکرات چشمانی است که از پشت شیشه های دودی اتومبیل های پلاک رنگی، به مردم منتظری می نگرد که از گرمای هوا و شرجی، سر تا پایشان شبیه موش آب کشیده شده و تنها تفاوت آن چشمان با این مردم، بهره مندی اولی از اب و هوای خنک درون اتومبیل های دولتی است.

مطمئنا تا زمانیکه شیشه های دودی از میان برداشته نشود( تا وقتی مدیران صف های خیس از عرق و مردمان خسته را تجربه نکنند)، دست این بیماری از سر جامعه کوتاه نخواهد شد.....


ما می توانیم

خدا رو شکر سومین شماره ندای جوان هم متولد شد

دومین شماره ندای جوان همین الان روی دکه نشریاتی...

 

بینائی و خرداد....


پس از راگیری که در آن حدود 83درصد مردم رای سفید(ممتنع) درون صندوق ها انداخته بودند، وزیر کشور وقتی دید همه مردم آرام هستند و دلیلی برای سرکوب و ادب آنها بخاطر رای ممتنعشان پیدا نمی کند، در جلسه ای که با حضور سایر وزرا برگزار می شد، برای مقابله با آن 83 درصد آرام طرحی با این مضمون پیشنهاد داد:

سرویس های امنیتی و جاسوسی به ایجاد کانون های آشوب و اغتشاش در شهر دست بزنند تا بدین ترتیب دلایل موجه برای اقدامات سرکوب کننده فراهم شود و پس از آن جای هیچ گله و شکایتی باقی نماند!

کتاب بینائی اثر روژه ساراماگو

                                    اعتراض وبلاگی

            

اینجانب صابر سالاری سردری اعتراض دارم. من بعنوان یک شهروند، نسبت به آنچه که در روزهای اخیر در مجموعه شهرداری بندرعباس رخ داده است اعتراض دارم. من نسبت به استعفای شبهه برانگیز شهردار اعتراض دارم. من نسبت به قبول این استعفا از سوی شورای شهر اعتراض دارم. من نسبت به اینکه یک نفر، تنها یک نفر مرد پیدا نشد تا حقایق را بازگو کند اعتراض دارم. من نسبت به کسانی که پاداش سکوت را بر حلاوت صداقت ترجیح دادند اعتراض دارم. من نسبت به دخالت های برخی افراد صاحب نفوذ در ماجرای استعفای شهردار اعتراض دارم. من نسبت به افرادی که با زبانشان دم از حق مردم می زنند و در عمل به فکر قدرت اندوزی اند اعتراض دارم که همانا علی(ع) گفت از ما نیست کسی که برای رسیدن به قدرت تلاش کند. من نسبت به دروغ های گفته شده در این چند روز، اعتراض دارم. من نسبت به بی تفاوتی وبلاگ نویسان و شهروندان اعتراض دارم.

من امروز یک نفر را که فکر می کردم در این ماجرا نقش دارد از ته دل نفرین و او را به خدا واگذار کردم چون نه دستم به جایی بند است و نه پشتم به جایی گرم!

من، صابر سالاری سردری به نشانه اعتراض و انزجار نسبت به وقوع آن حادثه سیاه ، وبلاگ خود را به مدت یک هفته به روز نخواهم کرد…

ای کاش در بندرعباس برف می بارید....

       

روز استعفا چشم در چشمانش گره زدم و به زبان اشارت و کنایه با دیدگانش پیوندی کلامی برقرار نمودم. شرح ماجرا اینگونه بود:

اول:بی مقدمه گفتم دروغت آنقدر بزرگ است که از دروازه هم تو نمی آید. گفت از چه می گوئی. گفتم از داستان خنده دار دو شغلگی که پیش کشیدی. تاملی نمود گفت: دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز. با چشم چپم، دیده راستش را نشانه رفتم و گفتم: ای مرد، راست باز و پا ک باز و امیر باش!

دوم:گفتم در این چند صباح بدک هم نبودی، پس چرا به ناگاه گوشه عزلت اختیار نمودی. گفت: راه بر من سخت گشته بود و فشار بسیار.پس اندیشیدم که بهتر است پایانی تلخ داشته باشم تا یک تلخی بی پایان!

سوم: گفتم تو که میدانستی بهانه دوشغلگی روزی گریبانت را خواهد گرفت، پس چرا دو دو تا نکردی و اینگونه پا به میدا ن نهادی. گفت به اصرار و اشارات دوستان در این میدان پرخطر قدم نهادم. گفتم پس اراده ات چه شد. با خوشحالی گفت: اراده را نگاه داشته بودم برای چنین پای پس کشیدنی. گفتم در این نیز اراده هیچ جائی نداشت و نشان به آن فشاری که از آن سخن گفتی....

چهارم:گفتم با بزرگان در افتادی مگر ندانستی که 10 درویش در گلیمی بخسبند ودو پادشاه در اقلیمی نگنجد. گفت: راست می گوئی از حول حلیم به این دیگ افتادم.

پنجم:گفتم بگذریم از فرعیات که حال هیچ سودی ندارد. خودمانیم، در پس پرده چه حادثه ای پنهان است. گفت هیچ نگو که گفته اند این راز با کسی در میان مگذار و منم معذورم. گفتم ای کاش طوطی داشتی. گفت از برای چه. گفتم برای استراق سمع و به حافظه سپردن حوادث پشت پرده و بازگوئی آن برای عامه!

ششم: و در آخر او رفت بی هیچ ردپائی از خود و دیگران. با خود گفتم ای کاش در این دیار نیز برفی می بارید. فایده برف به این است که سیاهی ردپا را در سفیدی خود، مثل روز روشن می کند و از حوادث پنهان پرده می درد...

پ.ن:با رای مدافعان همیشگی(شورا) شهروندان بندرعباسی، او رفت. به همین سادگی و تمیزی...

عزل و نصب های فوتبالی در بندرعباس...

           

اول اینکه، از شکل گیری نوعی انحصار قدرت در این دیار سخت هراسانم.

دوم اینکه، در زمان شهردار آرامی، مدیرعامل سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری دلیل اصلی استعفای خود را برخی تخلفات و دخالت های بی مورد افراد منتسب به یک نماینده عنوان کرد.

سوم اینکه، با وجود زمزمه هائی مبنی بر برخی تخلفات در شهرداری، آرامی بدون  توضیح کافی و با پیش کشیدن برخی مشکلات شخصی و ادامه تحصیل در خارج از کشور از سمت خود استعفا کرد.

توضیح1: وی در بندرعباس رویت شده و تا کنون نیز برای ادامه تحصیل، به خارج از کشور مراجعه نکرده.

چهارم اینکه، چگونه جوانی بنام شریف که زمانی شهردار لنگه بوده است، در زمان شهردار آرامی به مرکز فراخوانده می شود برای تصاحب شهرداری منطقه 2 و سپس باقی قضایا....

پنجم اینکه، یکی از دوستان نزدیک به یک نماینده، در انتخابات شهرداری رقیب اصلی شریفی نژاد می شود.

ششم اینکه، پس از باخت 6 به 2 رقیب و شهردار شدن شریفی، یک سایت خبری بنام ارم نیوز خبر از اعلام انصراف رقیب شریفی نژاد از کاندیداتوری می دهد و این در حالی است که نیم ساعت پیش از اینکه خبر روی خروجی قرار گیرد، رای گیری توسط اعضای شورای شهر بندرعباس از بین 2 گزینه انجام می شود.

هفتم اینکه، در زمان شهردار شریفی، فردی از خانواده ی یکی از نزدیکان به یک نماینده، ناباوارانه سرپرست سازمان فرهنگی ورزشی شهرداری می شود. تا کنون نیز وی در این پست مشغول فعالیت بوده واین سازمان بدون مدیرعامل می باشد.

هشتم اینکه، استاندار هرمزگان معرفی می گردد.

نهم اینکه، شریفی نژاد از سمت خود استعفا می کند.

توضیح2: شریفی در زمان شهرداری منطقه 2 نیز مدیر یک آژانس هواپیمائی بوده است. او دلیل اصلی استعفای خود از سمت شهرداری بندرعباس را، مشغله کاری در یک آژانس هواپیمائی عنوان می کند.

دهم اینکه، بی جهت به یاد عزل و نصب های فوتبالی افتادم. همان موقع که یک مدیرعامل بنا به هردلیلی قصد اخراج مربی را دارد و از او خواهش می کند برای مخدوش نشدن چهره اش، با خط و قلم خود متن استعفا تنظیم کند...

کاریکاتور از روزنامه گل- سایت جهان نیوز

اینگونه از خجالت هم در می آیئد؟

وبلاگ ها را برپا کردیم تا مشکلی از انبوه مشکلات را حل کنیم یا بر انبوه آن باری بیا فزائیم. وبلاگ ها را دائر کردیم تا دوستی ها را گسترش دهیم یا از خجالت حرف های نزده ی رو در رو در آئیم و جنگ جهانی چند نفره راه بیاندازیم؟

فرش خاکی هرمز را به رخ جهانیان کشیدیم تا افتخاری باشد برایمان یا از آن خمیر مایه ای بسازیم برای کوبیدن خودمان. آری اینگونه است که جماعتی از یک موفقیت، آوردگاهی می سازند برای گرفتن شال بر کمر بسته حریف و بر زمین گرم کوفتن هم، برای اثبات ادعای مالکیت.و جالب اینجاست که حرف ها بر سر چیز دیگری است، بر سر یک انتصاب اما همیشه پای آن فرش در میان است.

نه به هنرتان کاری دارم و نه به تجسمتان که در این وادی هیچ نمی دانم. با خود خودتان حرف دارم. با شمائی که عزمتان را جزم کرده اید برای تغیئر یک مدیرکل غافل از آنکه خودتان با خودتان دانسته یا ندانسته در افتاده اید و او می خندد و چه سیاست زیرکانه ای. با خودتان حرف دارم که برای انتصابی غلط یا درست، پرده های تواضع و ادب را دریدید و همدیگر را فلامینگوی نابالغ جار زدید و برای دفاع از خود مدیرعاملی بزرگترین شرکت ارتباطی را به رخ کشیدید و پای سایه ها را به فیلم تلختان باز نمودید.

نه من با شما هیچ حرفی ندارم جز سکوت، که از ماست که بر ماست...

چند وقتی است که در کنارم مادرم برای ناهارسیب زمینی سرخ می کنم، برای ندیدن و نشنیدن، اما گویا صدای جنگ ها تا پای ماهی تابه هم رسیده...

تا توقف کامل هواپیما کمربندهای خود را باز نکنید

                

پدر در تمام مدت پرواز با کمربند صندلی ای که به اون بسته شده بود ور می رفت تا وقتیکه هواپیما کاملا ایستاد و دخترک کمربند پدر رو باز کرد.

1000تومان دادم به موتور سواری که منو از آزادی اورده بود مهرآباد. با آرامش کامل بطرف ترمینال شماره 2 حرکت کردم.این کوله پشتی هم برا من شده مصیبت، آخه بچه تو رو چه به این مدرن بازی ها. همه ی وسایلت رو می ریختی تو یه پلاستیک دسته دار وینستون از همون قرمزاش و می گرفتی دستت راحت و آسوده!

جای همتون خالی شب قبل کل مسیر انقلاب تا نمیدونم کجا رو 3 ساعت پیاده رفتم و در هر ساعت یک خوراکی. ساعت اول بستنی نونی، ساعت دوم سمبوسه و ساعت سوم شیرموز و پیراشکی. انصافا اونجا فعلا همه چی آرومه. مردم اونقدر عجله دارن و با سرعت راه می رن که تو راحت و با آرامش کامل می تونی توی یه دست پیراشکی بگیری و با دست دیگت شیرموز سر بکشی. تازه اونجا چراغ عابر پیاده هم دارن از همونائی که خودمون نداریم!

انقلاب تهران دقیقا مثل یادبود خودمونه با یه تفاوت. اینجا بوی پیتزا شکمت رو به غار و غور می ندازه و اونجا مغزت با دیدن اونهمه کتاب و کاغذ رنگی، دوست داره همشون رو یهوئی سر بکشه. بهرحال هر دوتاشون غذان یکی برای روح، اون یکی هم برای جسم...

وقتی وارد ترمینال 2 مهرآباد شدم عباس سرخاب مثل کسی که توی انتخابات شکست غیر عادلانه ای خورده باشه خسته و مغموم روی صندلی نشسته بود. سلام علیک مختصری و رفتم یک گوشه رو صندلی نشستم و با موبایل شروع کردم به گشت و گذار توی وبلاگ های هرمزگانی. یکی از وبلاگ ها نوشته بود بزرگترین پرچم توسط شهرداری بندرعباس به اهتزاز در اومد. جاتون خالی کلی خندیدم و گفتم خداروشکر همه ی مشکلات شهر حل شده و فقط مونده بود پرچم که اونم رونمائی شد!

بلیطم رو نشون آقایون برادر دادم و وارد سالن انتظار شدم. به محض ورود چشم خورد به بانی رونمائی از پرچم شهرداری. به خودم گفتم ای بخشکی شانس کاشکی توی اون وبلاگ یه مطلب درمورد جمشید هاشم پور می خوندم اونوقت می تونستم تو سالن انتظار ببینمش و کله کچلش رو بخاطر فیلم عقرب ببوسم.

از روی احساس کنجکاوی وشیطنت رفتم جلو سلام کردم و گفتم آقای شهردار مبارکه. گفت چی؟ گفتم پرچم! دکتر عامری هم اونجا بود. با هم کلی گپ زدیم. از دانش کم نماینده های استان گرفته تا معایب و محاسن همایش فین شناسی. دوباره به شهردار گفتم آقا تسلیت. گفت برا چی؟ گفتم بخاطر باخت تیم شهرداری ماشاا... خوب می بازین. شریفی یکمی خودش رو جمع و جور کرد و گفت: ما بازی رو به داور باختیم. تو دلم گفتم اولا سر این تیم رو تا حروم نشده ببرین تا یه چیزی هم گیر خوشه چین ها بیاد، ثانیا اگه داورا اینقدر خوب بلدن ببرن چرا چنتاشون رو توی نیم فصل به تیم اضافه نکردین! تازه با این تفاصیل افشین قطبی برا رفتن به جام جهانی باید 12 تا داور دعوت می کرد تیم ملی نه علی کریمی و کریم باقری!

شهردار از بچه های تهران می نالید و می گفت چند تا ماشین آشغال جمع کنی خریدیم پولشم دادیم ولی هنوز تحویلمون ندادن. می گفت روستای مقوزآباد ماشینش رو تحویل گرفته ولی ما نه. گفتم اینم از عرضه داشته ی اونا و نداشته ی ماست. تازه اشکال نداره فوقش موقعی که باد میاد بوی آشغال به بینی مون می خوره  ولی بجاش یه پرچم داریم که موقع وزیدن باد، توی هوا می رقصه. فکرش رو بکن چه صحنه ی بوداری میشه!

کلی مدیران استان هرمزگان تو سالن انتظار بودن. آدم فکر می کرد اومده جلسه شورای اداری. دکتر شکاری هم بود. تا اومدم برم طرفش و از افاضات آقای ببر از هندوستان برگشته گله کنم، مثل شکاری که از دست صیاد فرار می کنه از در پشتی ناپدید شد، درست مثل مستند 5!

خلاصه اینکه حساب کنید سالانه جقدر هزینه صرف نقل و انتقال آقایون از بندرعباس به تهران و بلعکس میشه. میگن به یه مدیر گفتن بدترین خاطره دوران مدیریتت چی بود؟ طرف جواب میده از هواپیما جا موندم مجبور شدم با قطار برم تهران! توی همون اداره از یه کارگر پرسیدن بهترین خاطره تو چی بوده؟ میگه جاتون خالی از طرف اداره با اتبوس سوپردولوکس مدل 58 رفتیم مشهد تازه تو راه ماشین خراب شد و وسط بیابون پهن کردیم صبحانه خوردیم!

خداروشکر هواپیما سر موقع از زمین کنده شد درست مثل قلب من. 2 ساعت بعد پیرمرد از کمربندی که اون رو به صندلی هواپیما چسبونده بود راحت شد و من در آغوش گرم خانواده. هرمزگانی سلام....

این مردم نازنین

                         

سال ها پیش رفته بودم بندرعباس. صبح زود از خواب بیدار شدم. پرده های هتل رو کنار زدم و نور را به داخل اتاق آوردم. طبقه بالای هتل بودم. جلوی پنجره استاده بودم و به کوچه ها و خیابان ها نگاه می کردم. تابلوی یک آرایشگاه زنانه در یک کوچه مرا به خود جلب کرد. نوشته بود: آرایشگاه زنانه ی عفیفه، ملوسک سابق!

منبع: این مردم نازنین نوشته رضا کیانیان

صد سال تنهائی


"دوست قدیمی یادت باشد که این انقلاب نیست که تو را محکوم می کند، بلکه این منم که تو را محکوم به اعدام می کنم."

درست عکس این جمله را، سرهنگ اورلیانو بویئندیا درهنگام ملاقات دوست قدیمی اش، ژنرال مونکادا که به اعدام محکوم شده بود می گفت.

منبع: کتاب صد سال تنهائی، اثر گابریل گارسیا مارکز

بیکاری، درد بزرگ مردم هرمزگان

استاندار هرمزگان( هاشمی تختی)

درصورت هم اندیشی مدیران دستگاه های اجرائی،مشکل بیکاری حل می شود

در صورت اراده قوی و مصمم بودن مدیران، مشکل بیکاری رفع خواهد شد

توانمندی های بالقوه استان هرمزگان مورد بی توجهی قرار گرفته است

ادعای کمبود متخصص بومی در استان کذب محض است

 آمار فعلی ارائه شده در خصوص بیکاری واقعی نیست

آشوری( مجلس شورای اسلامی)

قدرت چانه زنی یکی از عوامل مهم در گرفتن امتیازات ویژه برای استان است

امسال یک میلیون و 200 هزار فرصت شغلی در کشور ایجاد خواهد شد

امسال 38 هزار فرصت شغلی در هرمزگان ایجاد خواهد شد

جباری( مجلس شورای اسلامی)

رئیس جمهور به بکار گیری نیروهای بومی در هرمزگان تاکئید دارد

برخی مدیران گوششان به این حرف ها بدهکار نیست

حل بعضی مشکلات به درایت و مدیریت نیاز دارد

صابر سالاری سردری( فعال در حوزه بیکاری )

آیا مدیران تنها مشکل بیکاری در استان هرمزگان هستند؟اگر اینگونه است پس چرا با این وجود بسیاری از این آقایان در پست های خود مشغول بکارند و تعویض نمی شوند؟ شاید یکی از مهمترین عوامل بروز این معضل همان قدرت چانه زنی باشد که به آن اشاره شد. قدرتی که با حرف و مصاحبه و امید واهی دادن به آینده بدست نمی آید. قدرتی که بسیاری از استان ها مثل فارس و اصفهان و کرمان از آن برخوردارند تا آنجا که بسیاری از فارغ التحصیلان خود را در هرمزگان مشغول بکار می کنند بطوریکه بالاترین مقام عالی استان نیز از تعویض آنان عاجز است و تنها به کلماتی چون هم اندیشی و اراده بسنده می کند. قدرتی که شاید بسیاری از 38000 فرصت شغلی را به مدد همان قدرت نداشته، به سایر استان ها هدیه دهد. قدرتی که هیچگاه نمایندگان استان هرمزگان به آن دست نیافتند و داریت و مدیریت را بهانه کردند و نتیجه اش شد عدم توانائی مسئولان ارشد هرمزگان در عزل و نصب مدیرانی بهانه گیر که اراده و رغبت کافی در بکارگیری نیروهای بومی را در هرمزگان ندارند. در نتیجه بسیاری از این فرصت ها و بالقوه ها طی گذشت سال ها به قاچاق مواد مخدر، قاچاق البسه و صید غیرمجاز، اعتیاد و تباهی یک جامعه تبدیل شد. چه کسی مسئول ایجاد هم اندیشی و عزل و نصب مدیران ناکارآمد است؟ رئیس جمهور که تاکید دارد، استاندار هم ایضا، نمایندگان هم به همچنین.به عمل کار برآید نه به حرف....

ادامه دارد...