آن عید نوروز و این عید مبعث...

این روزها سوباسا اوزارا و کاکرویوگا،هم بعد از گل زدن خیلی خوشحالی نمی کنند.جولز و جولی هم به خاطر خوشحالی زیاد بعد از پیدا کردن والدینشان در رسانه مورد انتقاد شدید قرار گرفته اند و ممنوع التصویر شده اند.بابا لنگ دراز هم که خیلی قدش بلند نیست،جودی را فرستاده هالیوود تا این شلوغ بازی ها و سرخوشی هایش در رسانه کار دستش ندهد.این روزها سیاست  صدا و سیما شده،حذف تضادها ،مثلا حذف خوشحالی و جایگزینی فرهنگ عزاداری بجای آن، یا حذف چپ و البته نهادینه کردن وارونه نگری به جای صداقت!

تلوزیون را که روشن کردم جز لوگوی حضرت محمد(ص) و چند فیلم سینمایی و مولودی حاج...که فرقی با نوحه خوانی ندارد،چیزی ندیدم.البته حاجی می گفت برای ایام سوگواری مشغول تنظیم یک نوحه جدید است و برای همین برای مبعث پیامبر (ص)نتوانسته کار جدیدی  ارئه کند و از همان قدیمی هایش پخش کردند.این روزها حال و هوای دین چقدر غریب است،چرا شادی های زیبای دین اسلام اینقدر کمرنگ شده و بهایش کم ارزش...

یاد میتی کومان به خیر،اگر الان بود،علامت مخصوص خود را در می آورد و می گفت:"مامور مخصوص حاکم بزرگ،احترام بگذارید" و سپس همه تعظیم می کردند و به سزای برخی رفتارهای خود می رسیدند...

پ.ن:اعتدال و میانه روی از دستورات موکد دین اسلام است که باید به آن به دقت عمل شود.صدا و سیما چقدر میانه رو است....!

شورای شر شهر تاریخی...

اس ام اس می زنم جواب نمیدی

                                           بگو کلک واسه انتخاب شهردار چه خوابی دیدی....؟

شعر از: بنده حقیر

آهنگ ساز : بنده حقیر

اجرا: این چند نفر...

گروه چمک: این چند نفر...

این شعر رو تقدیم می کنم به آقا مهران شاهی،بنی نعیم،آبسوارن و اقبالی که با غیبت خود در جلسه انتخاب شهردار باعث شدند من این بیت را برای انها بسرایم و دوستان بنوازند و ما برقصیم به ساز نا کوکشان....

پ.ن :برای دومین بار شهردار انتخاب نشد.

پیام یک هرمزگانی به....

توصیه جدی یک شهروند هرمزگانی به مسئولین...!

لطفا جشن خود کفایی نیروی متخصص بومی را در استان هرمزگان برپا کنید و هر چه زودتر نیروهای متخصص(!) غیر بومی را بصورت تدریجی یا فله ای از منطقه خارج نمایید....

رونوشت به:

1_ رییس جمهور

2_ نماینده ولی فقیه در استان هرمزگان

3_ استاندار غیر بومی

نمک خورد و نمکدان را شکست....

مطلب زیر را یک ناشناس در جواب به پست قبلی وبلاگ نوشته است....

اينقدر چوب تو پاچه غير هرمزگاني ها نكن اصلا مگر نيروي متخصص هرمزگاني وجود دارد كه بهش پست بدن البته اگر تخصص چتر بازي و مشروب فروشي را بخواهي بله وجود داره آنهم زياد ولي اگر اين سال ها هرمزگان پيشرفت كرده از كپر و... به خاطر همين غير بومي هاست ديدن زشته شهرشون خيابون نداشته باشه البته در جاي جاي اين شهر هنوز در داخل شهر گوسفند مي چرانند و اين يعني هر كسي كو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش شما حتي عرضه گرفتن حق خودتونو ندارين يه كم واقع بين باش

هرمزگانی ها بخوانند،نه اصلا همه بخوانند....

به لاتیدان که سر زدم حرف از بومی و غیر بومی و امام جمعه بوشهر که پسوند فامیلش بوشهری است(خوش به حالشان) زده بود.یکی از این مهاجرین ورود کرده به بندرعباس عزیز می گفت"بهتون برنخورها،ولی بدترین مدارس شیراز از بهترین مدارس بندر سرتره..."گاهی که فکر می کنم می بینم کم کم فرهنگ هرمزگان در امواج خروشان دیگر فرهنگ های وارداتی به هرمزگان(مهاجرین)در حال غرق شدن است،البته گاهی اوقات با برگزاری مراسمی مثل"میراث معنوی"که به همت اندک مدیران بومی است، سر از آب بیرون می آورد و دوباره غرق می شود.دیگر کسی پوشیدن لباس بندری را افتخار نمی داند،تازه به بچه هایمان هم فارسی صحبت کردن یاد می دهیم تا مبادا لهجه بندری داشته باشند و این یعنی نابود شدن و یا گرفتن فرهنگ از یک جماعت! .آقایان می گویند هرمزگان مهاجرپذیر است،من هم قبول دارم.البته در چرایی مهاجر پذیر بودن آن با هم کاملا متضادیم.من می گویم دلیل مهاجرپذیر بودن استان به خاطر وجود مدیران غیربومی است که در هنگام مدیریت خود در سازمان مربوطه،حتی از چوپان روستای دورافتاده خود نمیگذرند و او را در اداره به استخدام در می آورند.بعد جوانان امثال من از درد بی کاری یا معتاد می شودند یا بزهکار و آن چوپان در شهرمان درس می خواند،لیسانس می گیرد و سپس با وقاحت تمام می گوید:"شما بندری ها فرهنگ ندارید،بیشترتان هم که معتادید،به درد کار نمی خورید"البته من به او می گویم: اگر آن مدیر نبود که دستت را بگیرد،باید در جوی آب به دنبالت می گشتند نه پشت میز ریاست، اقای غیربومی...!حالا تازه می گویند"شما بندری ها اعتماد به نفس ندارید" من هم می گویم نداریم،اصلا چرا داشته باشیم وقتی که من درس می خوانم،یکی دیگر که بلد نیست حتی حرف بزند یا تا حالا پیراهنش داغی اتو را به خود ندیده یا از روی متن سخنرانی می کند،می شود آقا و من باید اطاعت امر کنم.من می گویم اگر تو جای ما بودی،اعتماد به نفس داشتی....؟البته من می گویم آن دانش آموز بشاگرد از تویی که در بهترین مدرسه شیراز درس می خوانی بهتر است ولی حیف که کسی دستش را نمی گیرد،آن وقت به تو می گفتم که چه کسی بهتر است.دوستان تذکر دادند که مفصل ننویسم،ولی وقتی دل آدمی تنگ می شود کوتاه بودن را فراموش می کند.جالب است توی رویمان و در شهر خودمان می گویند"شما هیچی نیستید و اگر ما نبودیم از گشنه ای می مردید"یکی نیست بگوید اگر ما و شهرمان نبودیم شما باید هنوز شیر گوسفندانتان را می دوشیدید یا، با موتور سیکلت در روستایتان تک چرخ می زدید....! گاهی اوقات که به ادارات استان سر می زنم یاد آفریقا می افتم.یاد نوشته ای می افتم که گفته بود:"دولت بریتانیا از مردم آفریقا برای برده داری در کشور خودشان(آفریقا) استفاده می کردند،البته گهگاهی نیز پست دولتی به آنها می دادند تا ساکت شوند.دوست ندارم هرمزگان را با آفریقا مقایسه کنم،ولی گاهی با حضور در ادارات یا صنایع عظیم،یاد آن حرف می افتم.افریقا مستعمره بود،ما نیز به نوعی مستعمره شده ایم و حیات خلوت و بنگاه پول سازی.کسی هم نیست آن ها را مورد بازخواست قرار دهد.اصلا کسی بود که پیگیر معدن فاریاب رودان شود که چگونه شبانه چمدان هایش را بست و یواشکی به کرمان مسافرت کرد.نه کسی نداریم،یتیم هستیم،این که می گویم یتیم هستیم باور کنید،چون کسی را نداریم که حقمان را بگیرد و کودک یتیم همیشه حقش پایمال می شود و توسری می خورد.چند وقت پیش با خود نشستم و اسامی مدیران استان را لیست کردم،از امام جمعه گرفته تا استاندارو فرماندار و رییس صدا و سیما و مدیر کل آموز و پرورش.شاید به  اندازه انگشتان دست و پا هرمزگانی به چشمم نخورد و این یعنی فاجعه،یعنی بها ندادن به مردم یک دیار،یعنی کوچک کردن،یعنی خورد کردن.حالا هرمزگان برایم کمی غریب و نا آشناست،البته نه باطنش،بلکه ظاهرش...! ظاهری که نگذاشتند خودمان بسازیم.ظاهری که خودشان شلم شوربا ساختند .اگر جرات دارید زمام امور را به دست مردان متخصص هرمزگان بدهید تا فرهنگ و برتری را نشانتان دهیم. شاید اگر شد دوباره با هم در این مورد صحبت کردیم....

نظر شما

سلام...

به نظر شما صابر و وبلاگش و پیرمرد دیریا توی این 6ماه که وبلاگ راه انداختن چه جور موجوداتی بودن....؟

بدنی به آب زدیم...

یک صبح دل انگیز جمعه، عزم را با دایی و پسرخاله ها جمع کردیم برای غواصی در اعماق دیریا.ساعت 6 صبح عازم مدرسه غواصی آتش نشانی(کلوپ دلفین سابق)شدیم و تا ساعت 9 معطل پوشیدن لباس و روشن کردن تراکتور برای کشیدن قایق تا لو دیریا .همه لباس پوشیده و کپسول به دست ، سوار بر قایق حرکت به سوی سواحل قشم.آنجا مربی بیچاره پدرش در آمد تا آموزش داد عده ای کند ذهن را مثل ما.آفتاب سوزان عجب تاثیری می گذارد بر پوست صورت آدمی مثل من که همیشه زیر سایه است و چقدر این ناخدایان قایق  مردن که همیشه زیر آفتاب زحمت می کشند،البته سایه همانقدر برای آنها نچسب است که آفتاب برای من. پس از کمی غواصی،هوس کردیم یک شیرجه ای هم در دیریای لارک بزنیم.در حین حرکت با قایق من هم کمی سرخوشی در آوردم و به ناخدا گفتم:"ناخدا، قایق بزن به موج شکن تا قایق بشکیت ما هم خنده بزنیم"ناخدا هم نامردی نکرد و با سرعت تمام رفت به سمت موج شکن تا آنجا که من گفتم "غلط کردم"،ناخدا هم گفت"تا تو بشی دگه از ای غلطو نکنی!".تا برسیم به لارک بچه ها با خود فکر می کردند چگونه من را که خیلی شنا بلد نیستم در آب بیاندازند .دوستان می گفتند :"به صابر بکردیم توی هو تا ازش عکس بیگیریم بزنیم تو صفحه حوادث روزنامه دیریا". خلاصه بدنی هم در سواحل لارک به آب زدیم و گفتیم و خندیدم و آواز "دیریا موجن کاکا و بو بریم سر اسکله" سر دادیم و ماهی ها نیز به آواز ما رقصیدن.دوستان جدیدی از آتش نشان و غواص پیدا کردیم که همه اهل شوخی و سرزندگی بودند جز من که کمی حالت تهوع سراغم را گرفته بود و با من حال و احوال می کرد تا رسیدن به ساحل بندرعباس . بعد از رسیدن به ساحل بندرعباس،بطور برق آسا با دوستان خداحافظی کردم و با یک ماشین دربست که البته وقتی خواستم پولش را حساب کنم گفت"من مسافر کش نیستم"به خانه آمدم.روز خوبی بود،چیزهایی تجربه کردم که قبلا نمی دانستم...(بین خودمان بماند که من اهل شنا و غواصی نیستم و فقط در این سفر نظاره گر بودم و چند عکس گرفتم).

فتوبلاگ

ماهی سنگسر افتتاح شد....

بیانیه شدید الحن انصار فیفا به بازی فینال جام کنفدراسیون ها

 برزیل،آیا شما همان تیمی بودید که بارها کاپ قهرمانی را بالای سر بردید،چگونه است تیمی قوی مثل شما با آن همه امکانات در مقابل تیم فوتبال آمریکای جنایتکار 2گل را به ناحق بپذیرد و باز هم به بازی ادامه دهد؟متاسفانه شما مغز فندقی ها در دام صیاد قهار،آمریکای جنایتکار افتادید و با تذکرات مکرر ما سعی در اصلاح خود ننمودید بطوریکه بجای آنالیز آن تیم ملعون، وقت خود را صرف تماشای صحنه های مونتاژ شده از اغتشاشات پس از انتخابات در برزیل نمودید وبجای حاضر شدن در تمرینات تیم ملی برزیل، به جستجوی افراد اغتشاشگر(دور صورت قرمز شده)پرداختید تا آنان را به سزای اعمالشان برسانید اما غافل از اینکه در دام حیله ی آن مکاران آمریکایی افتاده بودید و خود نیز خبر نداشتید.آری شما از مسیر حرکت خود منحرف شدید و وقت خود را صرف کارهای بیهوده کردید.متاسفانه آن دروازه بان کچل کثیف،با پوشیدن پیراهن سبز لجنی،به طور ناخواسته پرده از همراهی امریکای جنایتکار با عوامل داخلی برزیل برداشت،او در وقت استراحت بین دو نیمه بطور داوطلبانه در حضور خبرنگاران اعترافات تکان دهنده ای را به زبان آورد و خود را عامل اصلی پروژه انقلاب مخملی در فیفا دانست.آن لعنت شده چگونه حاضر شد به خاطر منافع شخصی،برای جواب بله گرفتن از خواهر جایکل مکسون آمریکایی،منافع فیفا را به خطر بیاندازد تا بلاتر را از مسند قدرت فیفا کنار زده و خواهر آن مرحوم آوازه خوان را روی کرسی فیفا بنشاند تا از او جواب بله بگیرد.آهای تیم هاوارد(دروازه بان آمریکای جنایتکار) کاری نکنید که سرنوشت، شما را شبیه به مارادونا کند که دیگر هرگز نمی توانی حیثیت بر باد رفته خود را به دست آوری.آقای داور نمی دانم اکنون شما را چه صدا کنم،آقای داور نگذارید ابعاد زندگی شما را برای تمامی فوتبال دوستان فاش کنم و بگویم که شما در جنگ جهانی دوم حتی حاضر نشدید برای مجروحان آن حادثه دلخراش سوت بلبلی بزنید تا کمی آنها را شاد کنید،چگونه است که سوت خود را مبنی بر گل نبودن ضربه کاکای برادر به دروازه حریف نامشروع، تند و تند به صدا در آوردید و موجبات خوشحالی آنان را فراهم ساختید.آقای داور نگذارید صحنه های از تماشای اخبار شبکه های برزیلی زبان صدای آمریکا و بی بی سی توسط شما را به تمامی مردم نشان دهیم.آقای داور شما از کولینا که هیچ،از مراد مسعودی نیز کمتر هستید.آقایان ناظرین فیفا چگونه به خود اجازه دادید عده ای فرصت طلب ، با در دست داشتن پرچم های سبز لجنی با نواری از زرد تخم مرغی(پرچم برزیل) وارد ورزشگاه شوند و جو آنجا را به نفع تیمی خاص متشنج نماید.البته اینگونه حرکات از دید عکاسان ما پنهان نمی ماند و مطمئن باشید با قرار دادن عکس تمامی آشوبگران در خبرگزاری فیفارس، پرده از راز جنایت هولناک مافیای لیدرهای آشوبگر برخواهیم داشت.لازم به ذکر است این بیانه پس از پایان نیمه اول بازی،نگاشته شده و از آنجاییکه ما ید طولایی در پیش بینی  و پیشگویی مسابقات فوتبال داریم،این بازی را 2-0به نفع آن ملعون شدگان پیش بینی می کنیم و از تمامی فوتبال دوستان خواهش داریم  به رختخواب بروند تا خدای نکرده فردا صبح متهم به قرمزی چشمان به دلیل مشاهده بازی فوتبال تا نیمه های شب نشوند.در ضمن انصار فیفا به دلیل عدم صدور مجوز برای برگزاری این بازی،درخواست برخورد بیرحمانه و قاطعانه را با سران برگزار کننده این بازی(رییس جمهور جنوب آفریقایی،دونگا،برادلی)دارد.

شکاف دیوار...

یک جایی توی این دنیا یه دیواری بود صاف،تمیز و استوار.همه وقتی از کنارش رد می شدن می گفتن عجب دیواریه و چه مقاومتی داره.آره این دیوار خیلی محکم و استوار بود ولی تا حالا به خودش زلزله چند ریشتری ندیده بود.البته اگر هم زلزله می اومد کسی متوجه نمی شد چون می گفتن بابا زلزله نبوده که،دارن اونطرف تر خونه سازی می کنن برای همین  دیوار ما میلرزه.البته خودشون میدونستن که زلزله بوده و دیوار ترک برداشته،ولی به جای اینکه دیوار رو تعمیر اساسی بکنن،فقط یکمی سیمان روش میریختن تا شکافش مشخص نشه،همین کافی بود تا کسی نفهمه شکاف توی دیوار ایجاد شده.تا همین چند وقت پیش هیچ کس نمیدونست شکاف دیوار داره زیاد میشه،تا انتخابات شد.انتخابات نبود که،زلزله شدید بود،اون هم از نوع سیاسیش.می خواستن بازهم بگن زلزله نبوده،دارن اونطرف تر خونه می سازن،ولی دیر شده بود.یه اوستا بنا ی کارکشته شکافای دیوار رو یواشکی دیده بود.بنا میدونست که پی دیوار خیلی محکمه،ولی ازش اونطوری که باید و شاید مواظبت نمیشه ،برای همین شکاف ها رو نشون داد،به همه گفت ،مردم دارن چند دسته میشن،به همه نشون داد نارضایتی هم وجود داره،به همه گفت باید دیوار باسازی بشه، با مصالح مرغوب با گچ سفید صداقت،با سیمان محکم اعتماد،با آجر مرغوب دوستی،با دستورالعمل سازنده اصلی دیوار که همیشه می گفت باید با مردم روراست بود،باید در مقابل انتقاد درست یا نادرست شکیبا بود،باید با مردم رفتار اسلامی بشه،خشونت نشه،پاهامون از خط کشی رفتار اسلامی فراتر نره،باید صدا و سیما الگو باشه،وحدت آفرین باشه،باید صداقت داشته باشه،می گفت طوری با مردم طوری رفتار کنین تا  شکاف ایجاد نشه و....بعد از انتخابات شکاف هایی که طی سال ها پیش ایجاد شده بود نمایان شد،این روزا شکاف داره بیشتر میشه،کسی سعی نمیکنه با همون مصالح مرغوب شکاف ها رو تعمیر بکنه.از مصالح نامرغوبی مثل گچ سیاه زور،آجر داغ پنهان کاری استفاده میشه.سعی نکردن مردم رو آروم کنن یا حرفشون رو بشنون و به جاش از راه حل ساده تری استفاده کردن(سرکوب).کم کم شکاف های دیوار داره مثل قبلا سمبل کاری می شه ولی این راهش نیست.باید کاری انجام بشه تا همه مردم ساکن این نقطه از زمین خدا، از دیوار راضی باشن،بهش عشق داشته باشن...ولی با این کارا نمیدونم سرنوشت دیواری که خشت خشتش با خون دل خوردن و هزار آرزو درست شده به کجا برسه. شاید یه روزی خدا نکرده این دیوار تبدیل بشه به 3نقطه فدرالی:اسلامی تند،اسلامی معتدل و غیر اسلامی(منظور طرز تفکر آد م هایی است که در این جامعه زندگی می کنند).باور کنین میتونیم با توکل به خدا این دیوار رو یکپارچه نگه کنیم البته نه با سمبل کاری بلکه با هوش و درایت و صداقت و بی طرفی.این وسط یه عده آدم خارجی هم دارن سوءاستفاده می کنن.فکر می کنن یه چیزی گیرشون میاد،دندون طمع تیز کردن.اونا خبر ندارن این دیوار اونقدر استحکام داره که با دو کلمه حرف اونا فرو نریزه. کسی هم برای باسازی دیوار به کمک اونا احتیاج نداره.حالا که همه فهمیدیم شکاف داریم،نباید این شکاف رو سمبل کاری بکنیم یا خودمون رو گول بزنیم که شکاف نداریم یا بیشترش بکینم.باید با کمک همدیگه  وبا چشم های بازمشکلات رو با منطق حل کنیم نه با زور...

پ.ن : حالا دیگه کارمون از پیشگیری گذشته،باید یه کمیته رفع بحران تشکیل بشه.این شکاف باید بدور از هرگونه خشونت یا جانبدری درمان بشه،باور کنید میتونیم همین بحران(تهدید) رو به یه فرصت تبدیل کنیم...

اخلاق بعضی ها را بزرگ میکند...

آدم ها کوچک اند،همانقدر کوچک که حتی از پنجره چند جداره هواپیما نیز نمی توان آنها را دید.آدم ها کوچکند،بزرگ جلوه داده می شوند،مردم آدم ها را بزرگ می کنند،اسطوره می کنند.در حالیکه آدم ها کوچکند،چون دنیا کوچک است.دنیا به اندازه یک اسپور قارچ کوچک است.از فضا که به زمین می نگریم آزاد است، کوچک است،معلق است،هیچ مرزی ندارد.آدم های بزرگ شده به واسطه برخی آدم های کوچک دنیا را مرزبندی می کنند.آدم های بزرگ شده انحصارطلبی را آغاز می کنند،مرزبندی می کنند،سیاه و سفید می کنند،خودی و غیر خودی می کنند،اقلیت و اکثریت می کنند.آدم های بزرگ شده،به همان کوچک هایی که بزرگشان کردند،بی احترامی می کنند،لقب می دهند اما غافل از اینکه اگر همین مردم نبودند،آنها بزرگ نمی شدند.آدم های کوچک خودشان بزرگ می شوند و بزرگ شدگانی را که خودشان بزرگ کرده بودند مثل قبلا خود کوچک می کنند.همیشه همینطور است.یکی بزرگ است و یکی کوچک و مقصر این همه بزرگی و کوچکی، خود آدم ها هستند که مرزبندی اخلاقی می کنند چون معنای واحدی را از اخلاق تعریف نمی کنند .اخلاق بعضی ها را بزرگ میکند،برخی دیگر را کوچک و تشخیص دهنده این اخلاق مردم اند.همین اخلاق متفاوت مردم است که بزرگ و کوچک می سازد.ای کاش تفاوتی وجود نداشت،ای کاش همه از اخلاق برداشت کسانی می کردند تا بزرگ و کوچک در ذهنشان یکی می شد.ای کاش در همه امور مثل اقتصاد،دین،سیاست و ...اخلاق توسط همه به صورت واحد رعایت می شد.آنوقت بدون اینکه به فکر کسی باشی یا غصه بخوری،همه چیزها روبه راه می شد،چون فقط زندگی خودت را می کردی با حفظ تمامی شروط اخلاقی و این یعنی برچیده شدن فساد،ظالم،مضلوم،مرز،سیاه،سفید،بزرگ و کوچک چون بی اخلاقی وجود نداشت،آن وقت بدون نیاز به توجه به دیگران یا غصه خوردن به حال آنها،همه چیز حل می شد.فکرش را بکنید،یک زندگی بدون اینکه به فکر کسی باشی چقدر زیباست. البته بدون اینکه خودت متوجه باشی ، با در نظر گرفتن اخلاق واحد در زندگی به فکر همه هستی،سعی می کنی به کسی ضرر نرسانی،ظلم نکنی و با تمامی انسان های روی زمین احسای خوشبختی می کنی... ولی حیف که، اخلاق را در این دنیا مرزبندی شده همان کسانی تعریف می کنند که بزرگ شده دست کوچکانند...