کوری روژه ساراماگو و ترافیک بندرعباس
دوستان عزیزم پیامک زدن و گفتن: صابر مثل اینکه نوشتن مطلبت جدیدت توی هفته نامه همزمان شد با از دنیا رفتن کوری! انصاقا تاثیرگذارترین کتابی رو خونده بودم همون کوری معروف روژه بود. روحش شاد. مطلب زیر در شماره سوم ندای جوان چاپ شد که در اون به کتاب کوری اشاره کردم و ترافیک بندرعباس رو به اون گره زدم.
مرگ شرافت، زائیده ترافیک است
به جان هم افتادن و تنازع برای لحظه ای بقاء از سر و کول کوری روژه ساراماگو بالا می رود. نوعی نابینائی در بین مردمانی که همه جا را سفید می بینند و مجبورند برای در امان ماندن از حوادث و ادامه زندگی دست به هر کاری بزنند و حتی اندک آب باقی مانده ته یک لیوان را از جلوی فرزند، پدر، مادر یا... بربایند چون اصلا بجز خود و یک نور سفید چیزی یا کسی را نمی بیند و این نابینائی به مرور زمان شرافتشان را به یغما می برد!
تو وقتی سر شب در ایستگاه منتظر تاکسی ایستاده ای ، می بینی انبوه جمعیت به سمت تاکسی زردی که پس از مدت ها انتظار مسافران به ایستگاه رسیده، حمله می کنند و یک زن زیر هجوم این انبوه آدم مچاله می گردد، بی درنگ به یاد کتاب کوری می افتی. به یاد همان بیماری مهلکی که زمینه ساز مرگ شرافت شده و عده ای که برای رفع عطش حاضرند نه یک زن بلکه کودک خردسال و مرد سالخورده را زیر دست و پا له کنند تا مسافر تاکسی زرد شوند. آنها اصلا یکدیگر را نمی بینند چون کورند!
این نابینائی محصول چه ساز و کاری است و کدامین عامل باعث بروز این نامبارکی در بین برخی افراد جامعه گردیده است؟
تلاش برای رسیدن به صندلی تاکسی زرد تنها گوشه ای کوچکی از کوری بزرگی است که به سرعت در حال همه گیری است و گوئی کسی تاب مقاومت در برابر این بیماری مهلک را ندارد.
عاملان ناخواسته شیوع این بیماری، با تصمیم گیری های غلط و اجرای طرح های مضحک خود به نیت خدمت به شهروندان، زمینه ساز مرضی شده اند که مداوای آن سال ها زمان می برد. این یکطرفه کردن حاصل ذهن آقایان، رانندگان تاکسی را به ستوه آورده است و با معطلی مسافران منتظر تا پاسی از شب، سیستم ایمنی شرافت آنان را آنقدر تضعیف نموده که ویروس سیاه کوری سفید براحتی به درون یکایکشان نفوذ کرده و مصداقش همین هجوم های شبانه در ایستگاه تاکسی وسط شهر است!
چنین مرضی زائیده تفکرات چشمانی است که از پشت شیشه های دودی اتومبیل های پلاک رنگی، به مردم منتظری می نگرد که از گرمای هوا و شرجی، سر تا پایشان شبیه موش آب کشیده شده و تنها تفاوت آن چشمان با این مردم، بهره مندی اولی از اب و هوای خنک درون اتومبیل های دولتی است.
مطمئنا تا زمانیکه شیشه های دودی از میان برداشته نشود( تا وقتی مدیران صف های خیس از عرق و مردمان خسته را تجربه نکنند)، دست این بیماری از سر جامعه کوتاه نخواهد شد.....