جسارت...؟!

                                     

کواکبیان نماینده شاخص و مطرح مجلس شورای اسلامی یک روزی مهمان مردم بندرعباس بود.در تمامی جلساتش حضور داشتم و از صحبت کردن و جسور بودنش خوشم آمد.البته وقتی او را با نمایندگان محترم و متواضع(تواضع کاذب)شهر بندرعباس مقایسه می کردم به حال خودم افسوس می خوردم.منتظر فرصتی بودم تا از او در مورد نمایندگان بندرعباس سوال کنم ،هر چند که جواب او را از قبل می دانستم.ساعت 10شب بود که توانستم به او نزدیک شوم و از او پرسیدم:دکتر،وضعیت نمایندگان بندرعباس در مجلس چه طور است؟انتظار پرسیدن چنین سوالی را نداشت،ولی پس از مدتی خیره ماندن به من گفت:بجز یکی از آنها که گاهی نطق می کند،بقیه شان جرات و جسارت ندارند.خیلی حسرت خوردم ،به او گفتم ،ای کاش حده اقل نمایندگان ما،نصف شما جسارت داشتند،آنوقت اینجا واقعا بهشت بود........راستی ما چرا جسور نیستیم؟

تسلیت وبلاگی

                                          عکس:وبلاگjavadja

اخبار را دیدم،کمی خندیدم،ولی خنده من از گریه غم انگیز تر است!چرا چند کارگر بیچاره باید جان خود را در چاه های فاضلاب بندرعباس از دست بدهند،آیا کسی پاسخگو هست؟بیچاره دوستش می گفت:ای بابا،این ماسک های معمولی نمی تواند جلوی گاز های موجود در فاضلاب را بگیرد،برای همین دوستم خفه شد!من،پیرمرد دیریا فریاد می زنم بر سر کسانیکه مسبب این حادثه هستند و همین حالا نفرین می کنم آن آقایانی را که اینگونه با جان چند نفر بازی می کنند.دستم به جایی بند نیست،جز همین وبلاگ!مجبورم خبر کشته شدن چند کارگر بیچاره در چاههای فاضلاب بندرعباس را،خودم به گوشتان برسانم.بیچاره ها آنقدر عزیز دردانه و ثروتمند نیستند که حده اقل عده ای فرصت طلب،برای پاچه خواری آنها ،آگهی ترحیم در روزنامه برایشان سفارش دهند...!خانواده چند کارگر زحمت کش،درگذشت ناگهانی این عزیزان را به شما و تمامی بازماندگان آن مرحوم شدگان ،تسلیت عرض می نمایم(از طرف خانواده صابر سالاری)

ایستگاه برمال نگه دار!

این روزها کمی دلگیر شده،تلوزیون که  جز فلسطین،خبر هسته ای و جومونگ چیز با ارزشی ندارد!خبرگزاری ها هم،دست کمی از تلوزیون ندارند،پر شده است از نامه های مختلف.نامه کروبی به جنتي،جنتی به کروبی،کروبی به خودش،کروبی به خاتمی به کروبی،رجبی به میر حسین به نبوی!بیرون هم که میروی جز مصلی خرابه و پارک نداشته و یکسری فشن،مشن،چیزی نمی بینی.ماهواره هم که ممنوع است و ما هم،بدجوری طابع قانون!این ها رو ولش کن،خودت چه طوری؟برویم در اتوبوس شرکت واحد خوش بگذرانیم؟ایستگاه برمال نگه دار!

فقط با صد تومان...

امروز بعد از مدت ها سوار اتوبوس شدم.کلا فضای اتوبوس،نسبت به بقیه اماکن عمومی،صمیمی تر است و ادم آنجا خیلی احساس غربت نمی کند.سوار شدن من هم،مقارن شد با تعطیلی مدارس و هجوم چند دانش آموز شیطان به داخل اتوبوس.3نفری روز یک صندلی نشستند.کم کم اتوبوس شلوغ شد.آن 3،تا توانستند با هم شوخی و مسخره کردند.یکی به آن یکی می گفت:گو رو سرتن!(عین حرف رو بازگو کردم.به من خرده نگیرید).دلم می سوخت برای آنهایی که ماشین دربستی سوار بودند.با حسرت به درون اتوبوس نگاه می کردند و از فضای شاد آنجا لذت می بردند،ولی مجبور بودند تمام مسیر را،تنها با راننده ماشین طی کنند.با خودم فکر می کردم چه خوب بود،ناهار را دست جمعی،در اتوبوس می خوردیم.از فضای تمام شیشه اتوبوس،می توان همه جا را دید.دخترکی را که در ایستگاه اتوبوس نشسته و موهایش را در شیشه اتوبوس درست می کند،یا پسر و دختری را که انطرف تر گرم صحبت هستند،یا.....راننده هم خیلی باحال بود،می گفت:اگه گرمن،پنجره ببندی(پنجره نداشت)،کمربندتو هم ببندی،تا کولر روشن بکنم.یکی از آن3تا،به راننده گفت:گو تو سرتن!(من بی ادب نیستم)راننده هم خندید،همه خندیدند، البته به ایستگاه که می رسیدیم راننده صدایش در می آمد که آهای اینجا پارک نکنید بروید جلوتر(این هم معضلی شده).راستی هنوز در بندرعباس ادب و احترام نمرده است،2تا از آن3تا،جایشان را به پیرمردها دادند.از اتوبوس پیاده شدم.حالا دلم برای خودم بیشتر از مسافران دربستی سوخت،باید تا خانه پیاده و تنها بروم.کجای دنیا می توان با 100تومان،هم خندید،هم گپ زد،هم تماشا کرد و هم مسیر طولانی را پیمود؟

سیزده گردی...

چه کسی بود که می گفت،دل خوش سیری چند.این هم دل خوش، می خواهی!دل خوش را باید از مردم بازار خرید!نه از آن جاه طلب خالی بند.

                            

بهترین عکس لحظه هایم همین عکس و بی خیالی آن موتور سوار و خوشحالی مسافرانش و بزن و بکوب و دست شادی آنها+آن تابه نان که می شود با آن نان مهیاوه خورد صبح زود روز ۱۳بالای کوه گنو.راستی پسرک سردش نیست؟

سلام.با تشکر از دوستان وبلاگی که بازی جدید راه انداخته اند.بازی من اینگونه است:

در گذشته اگر بگویم فقط درس خواندم و مسیر خانه تا دانشگاه را پیمودم و کمی هم تفریح کردم،کسی باور می کند؟نسبت به گذشته استرس کمتری دارم،کارها را سخت نمی گیرم.در آینده ای نه چندان دور،دوربین حرفه ای می خرم،عکاسی و نوشتن را به طور جدی ادامه خواهم داد و در آینده ای نه چندان نزدیک اگر پولدار شدم،برای خود و دیگران،پارک آبی احداث  می کنم(هر نوع وسیله شادی و سرگرمی برای جوانان).با تشکر از باد یمانی که  من را وارد بازی کرد.۳دوست پایینی وارد بازی شدند بطور ناخواسته.بازی بدین صورت است که دوستان تحولات سال های اخیر و برنامه های آینده پیش روی خود را بیان می کنند.

بهشب   

           مهدیسما

                          من

باز باران با ترانه...

     

اینجا بچه ها گاهی با،سیل بازی می کنند،گاهی با چین و چروک های زمین تشنه و فاصله این 2،باران است.اما هیچگاه،بازی بچه ها قطع نمی شود.

هنگام باران...

مهتابی آسمان خراب بود،مدام خاموش و روشن می شد.سقفش هم،کمی خیلی زیاد می چکید.کسی برای تعمیر سقف بالای سرم،وام میدهد؟....راستی ضامن ندارم!

جو گیر شدم......

اگه به پیوندهای روزانه نگاه کنید بیشترش در مورد نمایشگاه عکسه!منم جوگیر شدم عکس گرفتم.ما اینیم دیگه!تا باشه از این جوگیری های سالم.......

خداحافظ فوتبال خداحافظ ژست تبلیغاتی.......

امروز که توی خبرگزاری ها ولگردی می کردم به خبری با عنوان:پیش بینی(مربی عربستان)شکست تیم ملی ایران در ورزشگاه آزادی در برابر عربستان ،برخوردم.با خودم پوزخندی زدم و گفتم این مردیکه پرتغالی مثل اینکه  تا حالا نیومده  توی ورزشگاه 100هزار نفری،که این حرف رو زده.10دقیقه اول بازی خیلی هیجان زده بودم ،نه تنها من،بلکه تماشاچی های توی ورزشگاه هم بازی رو ایستاده تماشا می کردن.اما 2تا صحنه مشکوک تیم عربستان(گل و خطای رحمتی)من رو به یاد حرف مربی پرتغالی عربستان انداخت.تیم ایران گل اول رو که زد خیلی خوشحال نشدم،چون فکر می کردم داور حق عربستان رو خورده و این بیچاره ها توی اون دنیا حقشون رو از داور و تیم ایران می گیرن.نتیجه 1-0که بود همه می گفتن:سلطان علی دایی،1-1که شد ،همه ساکت شدن ،1-2 که شد همه گفتن:دایی حیا کن،تیم ملی رو رها کن.عجب روزگاریه،توی چند دقیقه یه آدم رو از عرش به فرش می کشن.دیگه خیالم راحت بود که عرب ها توی همین دنیا حقشون رو از داور و تیم ایران گرفتن و نیازی به یقه گیری آخرت نیست.فقط علی دایی تو این بازی نباخت،به این جمله خوب فکر کنین:ارتقاء ورزش یکی از نشانه های پیشرفت جامعه است .حالا فهمیدین که این علی دایی نبود که باخت،این یک جامعه بود که بازی پیشرفت  رو باخت.این دولت و سیاست های غلطش بود که بعد از چند دهه برای اولین بار توی ورزشگاه آزادی و جلوی چشم میلیون ها نفر ایرانی به عربستان باخت.چهره خندان آقای کفاشیان رو موقع معرفی سرمربی تیم ملی، یادتون میاد که می گفت:ما همه توجهات رو به یه سمت دیگه پرت می کنیم و یهو مردم رو غافلگیر می کنیم،امروز هم،همه غافلگیر شدن و هم عیدی خوبی از اقای دایی گرفتن.آقای مهندس علی آبادی ،بعد از ناکامی توی المپیک،این شکست ها رو ،چطوری توجیه می کنی؟حالا بشین با پورمحمدی سر 2شغله بودن جر و بحث کن.حالا به نظر شما،جامعه ما رو به پیشرفت و شکوفایی است؟البته اگه یکمی هم خرافاتی باشیم می تونیم باخت رو گردن بعضی ها بندازیم که یهو،سرزده وارد ورزشگاه شدن. متاسفانه بعضی ها ژست تبلیغاتیشان در ورزشگاه جواب معکوس داد .ببخشید،بیشتر از این نمی تونم فلسفه بافی کنم،باید برم پول تخمه  هایی رو که از سر کوچه گرفته بودم،بدم.خداحافظ فوتبال خداحافظ ژست تبلیغاتی.......

ناصر تقوایی قدم بارانی

                                 

وارد هتل هرمز که شوید تابلویی با این نوشته می بینید:نمایشگاه عکس استاد تقوایی سمت راست این تابلوها در مسیر هست که البته کمی ادم را از راه رفتن خسته می کند ولی وقتی به عکس های استاد تقوایی می رسید چیزی حس نمیکنید جز نشاط و زیبایی.اگر مثل من خوشانش همباشید علاوه بر این حس خوب چند رفیق خوب هم پیدا می کنید.نمایشگاه تا ۱۲فروردین پایدار است.چرا گفتم ناصر تقوایی قدم بارانی؟چون همزمان با ورود ایشان و میهمانان نوروزی باران لباس ها و ذهنم را خیس کرد.

شتر از بار می نالد،من از دل......

با مادر بزرگ رفتیم فین،خوش گذشت،فین هنوز اصالت قدیمی خود را حفظ کرده بود،از مرد گرجه(گوجه)فروش عکس گرفتم،در برگشت هم با خاطری خوش که هیچ تصادفی در طول جاده ندیدیم ،یک عدد اتوبوس،یک زوج موتورسوار را زیر گرفت ولی خوشبختانه هنوز عزراییل سروقتشان نیامده بود و هر2 خود را تکاندند و قبل از رسیدن اورژانس سرپا ایستادند.خدا را شکر می کنم 1000بار.کمی انطرفتر هم تویوتا در خاکی شوتی می رفت و افغانی قاچاق میکرد.پیرمردی هم سخت اراسته سر 2راهی فین منتظر ماشین بود.دیشب هم اصلا خواب نرفتم چون جایم عوض شده بود.راستی:شتر از بار مینالد،من از دل، این را هم در برنامه ظنز استخر فین(علی نظری)شنیدم.هر شب برنامه ظنز است.بروید خوش میگذرد.

وقتی شیپورها به صدا در نیامد

سال ۸۸در شبکه ۳سیما با سکوت خاصی تحویل شد.سکوتی باور نکردنی.نه صدای دعای حول حالنا و نه صدای شیپور مرقد امام رضا(ع)و نه صدای توپ و اهنگ.فقط فرزاد حسنی گفت :سال ۱۳۸۸مبارک!سالی که نکوست از بهارش پیداست.

اوباما سال نو را تبریک گفت

امروز متاسفانه موقع سال تحویل فهمیدم مثلا بزرگ شدم.هیچکس جز بی بی و خاله کوچیکه بهم عیدی ندادن.بقیه گفتن تو بزرگ شدی،عیدی مال بچه هاست(آره ارواح عمتون،دنبال بهانه می گردین عیدی ندین).فقط مامان بزرگ و خاله کوچیکه واقعیت رو می دونستن که من هنوز بچه ام.الان 15000تومان عیدی دارم.راستی اوباما هم سال نو رو به مردم ایران تبریک کفت.