شاید صابر سالاری ذاتا،  اهل تفکر و تامل نسبت به عملکردش نباشد و همین امر، موضوعی است که او را تا حدودی بی خیال جلوه داده و باز هم همین موضوع باعث شده پیشرفتش به کندی صورت پذیرد و همین بی خیالی و عدم پیشرفت سبب شده که نتواند بسیاری از بالقوه های خود را فعلیت بخشد.

اما حالا که فکر می کنم 88 کمی برایم مطلوب بود نسبت به سال های دورتر...

دل مشغولی ها و دغدغه هائی داشتم که در سینه ام مانده بود و در تمامش نام هرمزگان و بندرعباس خودنمائی می کرد و هرچه منتظر ماندم کسی به آن نپرداخت و اگر هم پرداخت به ندرت و با کنایه، و خداوند با عنایت وصف ناشدنی اش مسیر زندگی ام را طوری تغئیر داد که برخلاف رشته تحصیلی ام، در منازلی امن سکونت گزیدم و آنچه می خواستم به رشته تحریر در آوردم و به گوش دیگران نیز رساندم، هر چند در حد آماتوری و ناچیز...

و این وبلاگ نیز، دیگر مکانی بود دنج و آرام برای به زبان آوردن آنچه که نمی شد در رسانه های دست و پا بسته این دیار مکتوب کرد که البته این دست و پابستگی دست خودشان نبود، همانطور که خود نیز به آن گله و شکایت داشتند و دارند...

به هرحال آنچه مربوط به 88 بود دیگر گذشته و بسیار یاد کردن از آن، سبب ساز غرور و مایه تنبلی من خواهد شد در سال جدید که امیدوارم اینگونه نباشد...

مادر عزیزم و آقایان: پدرم، سید علی علوی، عبدالحسین رضوانی، رضا زرگر، محمد ذاکری، حاجی زاده و بسیاری دیگر از افراد، بصورت مستقیم و غیرمستقیم سبب شدند تا 88 برایم پربارتر از گذشته باشد....

از پروردگار بخشایش گر، سال خوبی را برای استانم، هرمزگان و شما دوستان واقعی آرزو دارم...

پ.ن1: این روزها گل های بهاری میهمان نوروزی روستای سیرمند است. سیرمند منطقه ای کوهستانی و سردسیر واقع در

شمالی ترین نقطه هرمزگان.(عکس: صابرسالاری سردری)

پ.ن2: شاید به زودی، ترین های خبری استان در وبلاگ هرمزگانی سلام ....